تبليغاتX
 ایسانا
 

یک شعر دوست داشتنی از آقای پور شیخعلی از شاعران خوب مرودشت

پاچه های دنيا

  تو ظاهرا” آدم در حقيقت اما سگ

ملوس و نازی و کابوس گربه ها را سگ

 

تو هر چه عاشق تر می شوی دريده تری

دو پله پايين مجنون، سه پله بالا سگ

 

تو آنقدر فمينيست ی که از لج و افراط

به ايسم تو مادر آدم است و بابا سگ

 

من آدمم، نسب م می رسد به پاکی ی خاک

ولی تو در وسط موج های دريا سگ

 

لگد به بخت کج ت هر چه خورد عوض نشدی

عوض نمی شود از ضرب مشت و تی پا سگ

 

جواب نامه ی من را نوشته ای با خون

که: دوره دوره ی خون خوردن است.

                                              امضا: سگ

 

تدارکات قشنگی است ، اينکه آمده ای

به ديدن من هم با تفنگ هم با سگ

***

دل م خوش است به روزی که از صبوری ی من

سگ استخوان شود و پاچه های دنيا سگ


 

نوشته شده توسط رضا در بیست و سوم آذر 1387 ساعت 5:9 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


شعر از محمد علی پور شیخ علی

زندگی سگی

موی ت سفيدتر شده، بخت ت سياه تر   از هر چه عمر رفته، رهاورد مسخره است

حالا که هيچ راه فراری نمانده است   با سر بزن به سنگ! عقبگرد مسخره است

 

بيخودترين حکايت يک نسل عاشقی است   ـ تشکيل خانواده، بقا، بچه، زندگی ـ

يک عشق سرخ اگرچه مقدس، اگرچه پاک   اما کنار وسوسه ای سرد مسخره است

 

زن وامدار شهوت مرداست؛ عکس اين هم صدق می کند و تو مردی و وامدار

فکر شکايت از هوس سرکش ت نباش!    قانون برای اين سگ ولگرد مسخره است

 

اصلن چرا شکايت!؟ خر باش و کار کن   تا ذره ذره آب شوی در حماقت ت،

هی دست و پا بزن، سر و گردن بکش! ولی    با دست های بسته عملکرد مسخره است

 

زن فکر می کند که خودش مرد زندگی است   زن مرد زندگی است!! ولی مرد نيست؛ مرد

گاو است در تحمل شخم هزاره ها    اسبی است چارنعل... و اين درد مسخره است

 

درد اينکه: زجر می کشی اما نمی کشی!   درد اينکه: ضجه می زنی اما نمی زنی!

درد اينکه...؛ نه! به من چه، خودت درد واضحی   توضيح درد پيش زن و مرد مسخره است

 

گنديده های آخر يک ماجراست عشق   يک اتفاق مسخره ی نابجاست عشق

من بعد مثل کولی ی ولگرد عاشق م    هرجا که شهوت م فوران کرد عاشق م

 


 

نوشته شده توسط رضا در بیست و سوم آذر 1387 ساعت 5:0 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


شعر از رضا اسیایی

.... بلیط صندلی بیست و ... ، مقصد استانِ ...

برای دیدن یک دوست توی زندانِ ...

تمام خاطره هایش دوباره زنده شدند

نشست روی چمن، ظهر سرد آبانِ ...

کشیده شد به عقب، چند سال پیش، همان ــ

شبی که هر دو نشستند زیر بارانِ ــ

شدید پاییزی، دوستش همان جا گفت

که دل سپرده به ریحانه ـ دختر خانِ ...

 

.... ( مسافر اتوبوس شماره ی ... ، )

 ـ جا خورد ـ

( به جایگاه شمالی، مسافر احسانِ ... )

به راه افتاد و ناگهان به گوشش خورد

صدای رعد که غرید : هست امکانِ ...

 

و بعد یک شب برفی، شبی سیاه و سفید

شنید دختر خان عقد کرده با خانِ ...

صدای تیر، سپس اهل ده که نیمه ی شب

به سمت خانه ی خان می دوند، توفانِ ــ

شدید، ناله و گریه، به راحتی فهمید

که ریخت روی زمین خون چند انسانِ ...

یکی عروس کفن پوش غرق در خونش

و خان و دامادش، ـ یک جوان خندانِ ... ـ

 

.... ( بلیطتان لطفاً، با شما ... ) ، به خود آمد

بلیط را به جوان داد، ماهِ تابانِ ــ

شب چهاردهم داشت سخت می لرزید

درون قهوه ی سردی که توی فنجانِ ...

و دادگاه ، سپس اعتراف دوست او

که: ( هرسه را من کشتم، قسم به قرآنِ ... )

به حبس و مرگ، سپس حکم می کند قاضی

و فکر کرد که این حکم هست تاوانِ ...

 

.... ( رسیده ایم آقا. )، آن جوان به او می گفت.

پیاده شد، : ( در بست، آخر خیابانِ ... )

 

 

گذاشت دسته ی گل را به روی سنگ سفید

مدام توی سرش حرف زد نگهبانِ ...

و گفت : ( ماه گذشته درون سلولش،

بریده بود رگش را ... ).


 

نوشته شده توسط رضا در بیست و سوم آذر 1387 ساعت 4:53 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


شعر از عبد الجبار کاکایی

جاده آخر نداره رسيدناش خياليه

 

اُفقِ دشت’ ببين تا بي نهايت خاليه

 

تو حصاري افتاديم كه هيچ كجاش در نداره

 

زندگي يه خطِ ممتده كه آخر نداره

 

دستامون تو دستِ هم زندگيا سر مي‌رسه

 

ما به هم مي‌رسيم اما ، كي به آخر مي‌رسه

 

لذّت اومدنا تو اضطرابِ رفتنه

 

طعمِ آغوشي كه شيرينه و تلخه با منه

 

كاشكي ما دونه باشيم تو خاكا پنهون بمونيم

 

تو رگِ درختايِ تازه مثِ خون بمونيم

 

دستِ آخرين مسافر كه اسيرِ زمينه

 

ما رُ مثلِ سيبي از شاخه يِ دنيا بچينه


 

نوشته شده توسط رضا در بیستم آذر 1387 ساعت 3:16 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


عکس از احمد شاملو و ایدا

عكس هاي احمد شاملو شاعر بزرگ ايران در كنار آيدا سركيسيان

اگر عشق نیست

هرگز هیچ آدمیزاده را

تاب سفری اینچنین نیست

 

براستي راز اين عشق ماندگار،اينهمه صبر و صبوري و صداقت وسازگاري در چيست؟

به آيدا

به شاملو

به عكس ها نگاه كنيد

 

 


 

نوشته شده توسط رضا در بیستم آذر 1387 ساعت 2:36 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دست نوشته از صادق هدایت



 

نوشته شده توسط رضا در بیستم آذر 1387 ساعت 2:22 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


زن کوبیسم از صادق هدایت


 

نوشته شده توسط رضا در بیستم آذر 1387 ساعت 1:39 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


شعر از خسرو گلسرخی

دگر صبح است  و پایان شب تار است
دگر صبح است و بیداری سزاوار است
دگر خورشید از پشت بلندی ها نمودار است
دگر صبح است
دگر از سوز و سرمای شب تاریک ، تن هامان نمی لرزد
دگر افسرده طفل پابرهنه ، از زبان ما در شب ها نمی ترسد 
 دگر شمع امید ما چو خورشیدی نمایان است
دگر صبح است 
 کنون شب زنده داران صبح گردیده
نخوابید ، جنگ در پیش است
 کنون ای رهروان حق ، شب تاریک معدوم است
سفیدی حاکم و در دادگاهش هر سیاهی خرد و محکوم است
 کنون باید که برخیزیم و خون دشمنان تا پای جان ریزیم
دگر وقت قیام است و قیامی بر علیه دشمنان است
 سزای حق کشان در چوبه ی دار است
و ما باید که برخیزیم
دگر صبح است
چنان کاوه درفش کاویانی را به روی دوش اندازیم
جهان ظلم را از ریشه سوزانده ، جهان دیگری سازیم
دگر صبح است
دگر صبح است و مردم را کنون برخاستن شاید
نهال دشمنان را تیغ ها باید
که از بن بشکند ، نابودشان سازد
اگر گرگی نظر دارد که میشی را بیازارد
قوی چوپان بباید نیش او ببندد
اگر غفلت کند او خود گنه کار است
دگر صبح است
دگر هر شخص بیکاری در این دنیای ما خوار است
و این افسردگی ، ناراحتی ، عار است
دگر صبح است و ما باید برافروزیم آتش را
بسوزانیم دشمن را
که شاید همره دودش رود بر آسمان شیطان
و یا همراه بادی او شود دور از زمین ها
دگر صح است
دگر روز تبه کاران به مثل نیمه شب تار است


 

نوشته شده توسط رضا در بیستم آذر 1387 ساعت 1:34 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


آهوی تنها


 

نوشته شده توسط رضا در بیستم آذر 1387 ساعت 1:27 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


شعر های ازخودم

۱

و دست های یخ زده ی باران

      روی شانه های دختری پریدن گرفته بود

و من تنها نظاره گر باران بودم....

 

۲

....

زندگی چیزیست شبیه یک ماهی توی تنگ بلور

           که همیشه دلش خوش است

                                        به حباب های روی اب....


 

نوشته شده توسط رضا در هجدهم آذر 1387 ساعت 2:49 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting